تبلیغات
بچه های مسجد الزهراء - فردیس کرج - شهید عباس بابایی
 
بچه های مسجد الزهراء - فردیس کرج
سنگر محله
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : محمدرضا
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 15 تیر 1394 :: نویسنده : محمدرضا


سه سالی می شد که منابع آب پایگاه لایروبی نشده بود، وقتی آب می خوردیم، تو لیوانها یه وجب خاک جمع می شد. همون موقع عباس تازه فرمانده ی اونجا شده بود. دستور داد هرچه سریعتر منبع ها رو لایروبی کنند. قیمت گرفتیم دیدیم حداقل 300 هزار تومان هزینه داره! اون روزا همچین مبلغی برامون افسانه بود و پایگاه هم نمی توانست برای این کار اینقدر هزینه کنه. وقتی عباس رو در جریان قرار دادیم، گفت: برو گروهانت رو بیار پای منبع. سربازها که اومدند، اول از همه خود عباس رفت داخل یکی از منبع ها و شروع کرد به لایروبی. سربازها هم کار رو یاد گرفتند. همین طور که مشغول کار بودیم دیدم یکی از سربازها ایستاده و به بقیه نگاه می کنه. سرش داد زدم و گفتم: سرباز! به کارت برس. دیدم فورا مشغول به کار شد. جلوتر که رفتم دیدم خود بابائیه. خیلی شرمنده شدم، گفتم: ببخشید، جناب سرهنگ، با این سر و صورت خاکی نشناختمتون. اونم گفت: عیبی نداره، ولی سعی کن با سربازا بهتر رفتار کنی تا کمتر اذیت بشن.




نوع مطلب : شهداء، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر